تبليغاتX
..::عروســـــــــکــــ مـــــــــرده::..

" عروسک مرده ای که فقط حرف می زد "

 

همه می خواهند بشریت را عوض کنند

ولی...

هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند...

 

+ تاريخ سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 10:27 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

دلتنگم و غمگین...

این ها همه برای این است که بودنت کافی بود

برای شادی من...

اما حالا که ندارمت...

قسم به صداقتت که هیچ گاه

از آشنایی با تو پشیمان نشدم...

 

+ تاريخ سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 16:8 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

هیچ کس مثل تو مرا نفهمید

و

هیچ کس مثل تو مرا در هم نشکست...

 

+ تاريخ شنبه پنجم دی 1388ساعت 12:17 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

وقتی تنت آغوش بخواهد

و

آغوشی نباشد...

 

+ تاريخ جمعه چهارم دی 1388ساعت 18:58 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

یه پایانه تلخ

بهتر از تلخیه بی پایانه...

 

+ تاريخ شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 16:9 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

زندگی خود را از آنچه می خواهید بسازید٬

وگرنه...

زندگی از شما آنچه می خواهد می سازد...

 

+ تاريخ دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 17:26 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

می خواستم زندگی کنم٬راهم را بستند.

پرستیدم٬گفتند خرافات است.

عاشق شدم،گفتند دروغ است.

گریستم،گفتند بهانه است.

خندیدم،گفتند دیوانه است.

دنیا را نگه دارید،می خواهم پیاده شوم...

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 15:16 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

بی وفا باشی وفایت می کنند٬

با وفا باشی خیانت می کنند.

مهربانی گرچه آیین خوشی است٬

مهربان باشی رهایت می کنند...

 

+ تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 15:10 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

قرار نبود هرکس برای ستاره خودش لباس گرم بخرد...

قرار نبود هرچه قرار نیست باشد...

قرار نبود قراری باشد که قرار نیست...

 

 

+ تاريخ چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 15:58 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

پیر شدن هنر نیست

تحمل پیری هنر است...

 

+ تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 17:43 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

عجیب دوستت دارم...

ساده دوستم نداشته باش...!!!

 

+ تاريخ دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 17:51 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

دلم لک زده

برا لک زدن دلت...

 

+ تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 14:47 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

کاغذهای دفترم امروز٬

نشان از دلتنگی من دارند

چه کردم بر آدمیان

که همه از من بی زارند؟!

من که هرگز آرزو نکردم٬ آسمان باشم...

من که هرگز نخواستم٬ از فرشتگان باشم...

من که هرگز از صداقت جدا نبوده ام...

من که دلخوش به جز یک ترانه نیستم...

 

+ تاريخ یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 13:31 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

آن کس که بسیار می اندیشد

همیشه بهترین را بر نمی گزیند...

 

+ تاريخ شنبه دوم آبان 1388ساعت 12:58 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

تنها کسی که اشتیاق را بشناسد

درد مرا می شناسد...

 

+ تاريخ پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 15:38 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

گفتی: بزرگ شدیم٬دیگه نباید قهر کنیم.

گفتم: بذار بچه بمونیم تا با یه لبخند دوباره آشتی کنیم.

خوب من...

این روزا معنی جمله تو بهتر فهمیدم٬

آدم بزرگا قهر نمی کنن

درست وسط خنده هات ترکت می کنن...

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 10:50 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

همه خسته می شوند٬همه می خوابند٬حتی پرنده ها و درخت ها.

ما آدمها هر کاری هم که بکنیم٬آدمیم.

خوابمان می گیرد٬باید بخوابیم.

گرسنه مان می شود٬آب می خواهیم و هوا و هزار تا چیز دیگر.

وای که ما چقدر چیز احتیاج داریم.

فقط تویی که هیچ وقت٬هیچ چیز نمی خواهی.

فقط تویی که به هیچ چیز احتیاج نداری.

نه خسته می شوی٬نه می خوابی.

شبها که همه می خوابند٬مطمئنم که تو بیداری و مواظب دنیایی.

چشمهایم را که می بندم٬دلم شور نمی زند. خاطرم جمع است.

می دانم که هستی. بالا سر همه چیز و همه جا.

خیالم راحت است٬چون همه چیز روبه راه است٬چون تو روبه راهش می کنی.

برای اینکه تو خدایی

یک خدای بزرگ بی نیاز...!

 

+ تاريخ شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:9 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

اگر خطا نکنی٬

صاحب خرد نخواهی شد.

اگر می خواهی کسی باشی٬

بر زانوان خویش تکیه کن...

 

+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 18:40 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

برای خوشبخت بودن

به هیچ چیز نیاز نیست٬

جز به نفهمیدن !!!

پس تا می توانی خر باش

تا خوش باشی...!

 

+ تاريخ سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 16:39 نويسنده i! عروســــــــک i! |

 

هیچ اشتباهی جالب تر از آن نیست که

به افتخار کسی جشنی بگیری

و خودش را دعوت نکنی...

 

+ تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 18:31 نويسنده i! عروســــــــک i! |